به نام خدایی که خالق عشق است

 

خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح.

تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح،
عشق، و این " دل " که مرکز خواستن
 
است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است.

اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل،

 آسمانی، و علامت آسمانی بودن
عشق قداست است.

کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟
چرا !؟
چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او...

زندگی با
عشق رنج است و بی عشق مرگ
.
 اما رنج
عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج
 
نفروشند



بهتـــــــ بدجوری وابستمــــــــ

که اینجوری بهمـــــ ریختمـــــــــ

همه حــــرفامو تا امروز

نگفتمــــ تو دلمــــ ریختـمــــ

تـــو پیشمــــ نیستی و هرشبـــــ

دارمــــ از غصه می پوسمـــــ

دلمــــ میگیره وقتـــــ خوابـــــ

که چشماتو نمی بوسمـــــ

چه لحظه های بی رحمی

داره صبرمــــ تمومــــ میشه

تــــو نیستی و یه روز خوش

تو دنیا ارزومــــ میشه

تمامــــ سهمــــ من از تــــو

همین بوده که تنها شمــــ

روزایی که تو رو میخوامــــ

فقط دلتنگـــــ تو باشمــــ

نمیشه زندگی بی تــــو

هنوزمــــ باورش سخته

تو رفتی و خیال تــــو

هنوزمــــ روی این تخته

تو این خــــونه بدون تــــو

شبامــــ تاریکتر میشه

جای خـــالی اغوشتـــــ

به مــــن نزدیکتر میشه

همش حس میکنمــــ کمـــ کمــــ

دارمـــ از یاد تـــو میرمــــ

چه سخته درکــــــ این احـسـاس

که دستاتو نمیگیرمـــــ ...

 

 

در حیرتم که با همه ی شور و حال غم

غم را برای شعله چرا پس کم آفرید 

تا راز عشق خویش دمی بر ملا کند

آدم آفرید

از زخم عشق تا که ننالند عاشقان

در جام لعل ماهوشان مرهم آفرید

حیران کار حضرت عشقم که همزمان

با ساغر لب تو چرا زمزم آفرید

ماند نهان برای ابد تا که راز من

جانا تو را برای دلم محرم آفرید

تا شستشو دهد رخ همچون گل تو را

از اشک چشم شاعر تو شبنم آفرید

از هم نمی شویم جدا کز همیم ما

ما را خدابرای هم و از هم آفرید

در حیرتم که با همه ی شور و حال غم

غم را برای شعله چرا پس کم آفرید 

دل را خدا برای غم عالم آفرید

اول دل آفرید پس آن گه غم آفرید

تا راز عشق خویش دمی بر ملا کند

ز آب و گل محبت خود آدم آفرید

از زخم عشق تا که ننالند عاشقان

در جام لعل ماهوشان مرهم آفرید

حیران کار حضرت عشقم که همزمان

با ساغر لب تو چرا زمزم آفرید

ماند نهان برای ابد تا که راز من

جانا تو را برای دلم محرم آفرید

تا شستشو دهد رخ همچون گل تو را

از اشک چشم شاعر تو شبنم آفرید

از هم نمی شویم جدا کز همیم ما

ما را خدابرای هم و از هم آفرید

در حیرتم که با همه ی شور و حال غم

غم را برای شعله چرا پس کم آفرید 

دل را خدا برای غم عالم آفرید

اول دل آفرید پس آن گه غم آفرید

تا راز عشق خویش دمی بر ملا کند

ز آب و گل محبت خود آدم آفرید

از زخم عشق تا که ننالند عاشقان

در جام لعل ماهوشان مرهم آفرید

حیران کار حضرت عشقم که همزمان

با ساغر لب تو چرا زمزم آفرید

ماند نهان برای ابد تا که راز من

جانا تو را برای دلم محرم آفرید

تا شستشو دهد رخ همچون گل تو را

از اشک چشم شاعر تو شبنم آفرید

از هم نمی شویم جدا کز همیم ما

ما را خدابرای هم و از هم آفرید

در حیرتم که با همه ی شور و حال غم

غم را برای شعله چرا پس کم


سكوت ميكنم ...

براي گفتن

 و شنيدن، حرفي ندارم

هرگز سخني نمي گويم

ساكت ....ساكت

آرام

به باران و برف وشب و روز نگاه ميكنم

به عمق پاكشان ، به زاتشان گوش ميدهم

من

 ساكت ...ساكت

آرام

همانند نگاه كودكان معصوم ومنتظر

منتظر، سرنوشت خود هستم

من

ساكت ...ساكت

آرام

در اين دنياي پر هياهو و زيبا سكوت ميكنم

كه سكوت سرشار از پاداش الاهيست

 و دل تنگي هايم را از اين دنيا فاني به نجواي باد رها مي سازم

تا به اوج برود.

من

 ساكت... ساكت

آرام

همچون روحم كه ديريست در سكوت مرده است

سكوت ميكنم..

به خاطر

 دوستيهاي كه هر روز بي رنگتر ميشود

از عشق كه با  فصلي  از زمان كهنه مي شود

از مهربانی های که با گذشت زمان تبدیل به نفرت میشود

و از بی رحمیها و جا هلیت که روح انسان را تسخیر خود میکند

سخنی نمیگویم

می نشینم و سکوت میکنم

من

ساکت...ساکت

آرام

سکوت میکنم...




چقدر سخته

تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

وبه جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه  داد زل بزني

و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي

حس کني هنوزم دوستش داري

 

چقدر سخته

دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يک بار

زير آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته

تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش

هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

 

چقدر سخته

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

اما مجبور بشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوستش داري

 

چقدر سخته

که گل آرزو هاتو تو باغ ديگري ببني

و هزار بار تو خودت بشکني

و اون وقت آروم زير لب بگي:

 

(( گل من باغچه ي نو مبارک!!))